-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
غزل پندیات
گول زرق و برق زر را میخورى اى دل چرا؟ زندگى را میكنى بر خويشتن مشكل چرا غنچه گل شد، گل خزان گرديد وبلبل شد خموش مانده اى اى باغبان، حيران و پا در گِل چرا عمرطى شد،نوجوانى رفت وپيرى سررسيد حبّ دنيا را نمى سازى برون از دل چرا چهره پُرچين گشت وقامت دال وموى سرسپيد از مكافات عـمـل بنشسته اى غـافل چرا كاخ ها گرديد كوخ و كوخ ها گرديد كاخ زاد راهى برنمیدارى از اين منزل چرا نوح رفت و كشتى اش بشكست و طوفان شد تمام غافلى اى بى خبر زانديشه ساحـل چـرا كاروان مرگ هر دم میزند كوس رحيل برنمى خيـزى براى بستن محـمـل چـرا عمر چون رفت از كفت ديگر نمى آيد به كف اين سخن حقّ است، حق را میکنى باطل چرا مزرع كشت است دنيا از بـراى آخـرت غـافلی و نیستی در فکر این حاصل چرا مرگ مأمور است و معذور از براى بردنت راحت و آسوده خوابيدى در اين منزل چرا از من «ژوليده» بشنو اى به دنيا بسته دل حب دنيا را نمى سازى برون از دل چرا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل پندیات در بی ارزشی دنیا
پیش صاحب نظران مُلک سلیمان باد است بلکه آن است سلیمان که زمُلک آزاد است ایـنـکـه گـویـنـد بر آب است نـهـاد دنـیـا نیک اگر در نگری خواجه همه بر باد است دل بر این پیره زن عشوه گر دهـر مبند این عروسیت که در عقد بسی داماد است خیـمـۀ انس مزن بر در این کهـنه رباط که اساسش همه نا موضع و بی بنیاد است خـاک بـغـداد به مـرگ خلفا گـریـه کـنـد ورنه این شط روان چیست که در بغداداست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل پندیات
دردا که مثل ميـثـم و سلـمان نميشويم سلمان شدن که هيچ، مسلمان نميشويم وقتی که غرق سستی وجهل و تغافلیم لبـریـز استـجـابت و ايــمــان نميشويم هـرسال چند مصحف زرکوب ميخريم اما انـيـس و هـمـدم قــرآن نميشــويـم يک عمر بين پيلۀ تن دست و پا زديم پروانگي ما چه شده؟ جــان نميشويم! بيمار معصيت شده يک عمر نفـسمـان همت نميکـنـيـم که درمــان نميشـويم با اين کوير بخل و حسد خو گرفته ايم افسوس، رود و چشمه و باران نميشويم رنج و غــم تـمـامي ما بي ملالي است از غصهی کسي که پريـشان نميشويم در اين زمانه آدميت جان سپـرده است رنجي نبرده ايم، نه! انـسـان نميشويم باری ز دوش خـلـق خــدا بر نـداشتـیم بيهـوده نيـست همدم جـانــان نميشويم این کوره راه خـتــم به جنت نمی شود اینگونه هـم قـبـیـلـۀ سلـمـان نمیشـویم در محضر امام زمـان، لاف مي زنيم وقتي که يار رهبـر خـوبــان نميشويم با این حساب کرب وبلا هم شود به پا قـربـانـي امــام شـهـيـدان نـمـيشــويـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل پندیات
برای زنـدگـی سـرخ، کـربـلا کـافـی ست برای لاله شـدن، فـهـم لاله ها کافی ست نــدای "هـل مـن..." ســالار کـربــلا آمـد برای گـفـتـن لـبـیـک، این نـدا کافی ست میـان مـانـدن و رفـتـن، دچـار تــردیــدی مکن به غفـلت و تردید اقـتـدا، کافی ست نه بـا حسیـن و نه با لـشـکـر یـزیـدی تو! زلال و آینه گون شو، دگر ریا کافی ست قسم مخور که تو بیعت نموده ای با عشق بیا به کرب وبلا، حرف و ادعا کافی ست بیا به مسلخ عشق و به خون وضو کن سرخ همین برای محک خوردن شما، کافی ست مکن تو چون و چرا در طـریق جانبازی سر بـریـده بـیـاور، مگو چرا، کافی ست به قول کرب وبلا :" خون همیشه پیروز است " به روز واقعه ،شمشیر خون تو را کافی ست مگو که پای تو لنگ ست و کربلا دور است ! مگـو برای خـدا، این بهانه ها، کافی ست برای لاله شدن، شـرط عـقـل لازم نیست برای لاله شدن، عاشقی، تو را کافی ست شهید راه خدا را چه حاجتی جز دوست؟ خدا برای شهیدان، فـقـط خـدا کـافی ست حسین و کرب وبلا، زرد و سرخ و دیگرهیچ حسین و کرب و بلا... شرح ماجرا کافی ست برای آن که شهیدی شوی تو هم یک روز بخوان نماز شهادت،بگو "بلی"،کافی ست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل پندیات
شب و روزم گذشت به هـزار آرزو نه رسیدم به خویش، نه رسیدم به او نه ســلامــم سـلام، نه قـیـامـم قــیـام نه نـمـازم نـمـاز، نه وضـویـم وضو دل اگـر نـشـکـنـد به چه ارزد نـماز نه بریز اشـک چـشـم، نه ببر آبــرو نه به جـانـم شـرر، نه به حـالـم نظر نه یکی حسب حال، نه یکی گـفـتگو نه به خود آمدم، نه ز خـود می روم نه شدم سـربـلـنـد، نه شدم سـر فـرو همه جا زمزمه ست، همه جا همهمه ست همه جا "لاشریک..."، همه جا " وحدهُ" نـبـرد غیـر اشـک، دل ما را به راه نـکــنــد غــیــر آه، دل مــا را رفــو نـشـوی تا حـزین هـلـه با می نـشین هله سـر کن غزل، هله تر کن گـلـو به ســر آمـد اجــل، نـسرودم غــزل همه اش هوی و های همه اش های و هو هـلـه امـشب بـبـر به حـبـیـبـم خـبــر که غـمـش مـال من، و دلــم مـال او هله از جانِ جان چه نوشتی؟ بخوان! هله گوش گران! چه شـنـیدی؟ بگو ! ببریدم به دوش، به کویِ می فروش که شــرابـم شـراب، که سبـویـم سبو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با امام زمان عجل الله تعالی فرجه
دل مرده ام ز خاک درت زنده می شوم با مِهر تو چو مهر، فـروزنـده می شوم چون در حریم خویش مرا راه میـدهی ازجرم خویش و لطف تو شرمنده می شوم در موج گریه گر تو به اشکم نگه کنی سر تا قدم چو باغ گل از خنده می شوم ازکثرت عطای تو سر میکشم به عرش وز خـجـلـت گـنــاه سرافکنده می شوم خاک توأم اگر چه برآرم سر از سپهر بالله قـســم به پـای تو پـایـنـده می شوم سـر تـا به پـا گـنـاهـم و بـا دوستـی تو مرهـون لطف خـالـق بخشنده می شوم با آن که غرق ظلمتم از کـثـرت گـنـاه تا بنده می شوم به تو، تـابـنده می شوم هیچم ولی وصال توأم می دهد وجـود آن قطره ام که بحر خروشنده می شوم کام هلاکت است به هر سو که رو کنم تنهــا به درگـه تو پـنــاهـنــده می شـوم من میثمم که مرگ و حیاتم بدست توست در قبر هم به دوستی اَت زنده می شوم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با امام زمان عجل الله تعالی فرجه
کــاش می شد بــنــدۀ خــوبت شــوم ذاکــر دلـخــواه و مـحـبــوبـت شـوم کــاش من هــم فـانـی عـشـقـت شوم جـذبــه ای بنـمـا که مـجـذوبت شوم دست خطی سوی این عاشق فرست ای فــدای خــط مــکــتــوبـت شــوم هر که بر تو مـنـتـسب شد بُـرد کرد دِه اجــازه تــا کـه مـنـسـوبـت شــوم ســالـهـا آوارگـی بـهــرت کــم است وای اگر یک لحـظه مغضوبت شوم کی بــدی از جــان من بیرون شود؟ کی غــلام خــوب و مطـلـوبت شوم کـیـمـیــا کـن ایـن مـس جــان مــرا تــا که بــا یــاد تو زرکـوبـت شــوم هر بــلا آید به جــانــم بــاک نیـست پـیـشـه سـازم صـبـر، ایّــوبـت شوم نیست خالص تر ز اشکت در جهان ای فــدای اشـک مـرغــوبـت شــوم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با امام زمان عجل الله تعالی فرجه
ﻫﺮ قطـره دریــا می شود وقتی بیایی صحـرا شـکـوفـا می شود وقتی بیایی آئـیـنـه در آئـیـنـه در آئـیـنــه لـبــخـنــد دنـیــا چه زیـبــا می شود وقـتـی بیایی چـیـزی شـبـیـه آنچه در بــاور نگـنجد مــانـنـد رؤیــا می شود وقـتـی بـیـایی رمــز تــمــام قـفــلــهــای بــسـتــۀ مـا یک لحـظـه پیــدا می شود وقتی بیایی یوسف که در مصر ملاحت پادشاه است محــو تـمـاشــا می شـود وقـتـی بیـایی در بـاور ما ریشه دارد وعــدۀ وحــی " ﻓـﺘـﺤـﺎً ﻣﺒـﯿـﻨـﺎ " می شود وقتی بیایی تلخ است صبــر و انتظار اما به کـامم شهــد گــوارا می شـود وقـتـی بـیــایی ﺁﻥ ﭘﺮﭼﻤﯽ ﮐﻪ ﻋﺼﺮ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﻮﺭﺩ ﺩﺭ ﮐـﻌـﺒـﻪ ﺑﺮ ﭘــﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﯿﺎﯾﯽ ﺑﺮ ﻧـﯿــﺰﻩ ﺁﯾــﺎﺗــﯽ ﮐﻪ ﺛﺎﺭﺍﻟﻠﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ ﺗـﻔـﺴـﯿـﺮ ﻭ ﻣﻌـﻨـﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﯿﺎﯾﯽ ﯾﺎﺑﻦ ﺍﻟﺤﺴﻦ ! ﻋﻘﺪﻩ ﺯ ﮐﺎﺭ ﺑﺴﺘﻪ ﯼ ﻣﺎ ﺑﺎ ﻟـﻄـﻒ ﺗـﻮ ﻭﺍ ﻣﯽ ﺷــﻮﺩ ﻭﻗﺘﯽ بیایی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت معصومه سلام الله علیها
ازدل بی تاب قم بعد از تو غم بیرون نرفت از تنت تا بعد هفده روز ،سَم بیرون نرفت خانۀ «موسی»* بدون طور،کوه نور شد نور در واقع ز بیت النور هم بیرون نرفت بعد شادی_آن رفیق نیمه راه_از سینهام؛ هرچه گفتم غم برو، غم از دلم بیرون نرفت ازهمان روزی که با ذکر تو دم درسینه رفت چونکه یا معصومه گفتم بازدم بیرون نـرفت چون دلم راهی مشهد گشت بر گرد ضـریح هم از این مجموعه بیرون رفت هم بیرون نرفت درحقیقت این خودش اوج کریمه بودن است مجرم از صحن تو حتی متهم بیــرون نرفت ای دل اندر صحن هایش از پریشانی منال مُحْرِم از حد حریمش یک قـدم بیرون نرفت دست پُر گرچه نیامد هیچ کس اینجا، ولی دست خالی هم کسی ازاین حرم بیرون نرفت از حرم که هیچ، حتی شک ندارم زائرت؛ دست خالی از خیابان اِرَم بـیرون نرفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت معصومه سلام الله علیها
تا که دل را آه سیـنه راهی قــم می کند با نگاهی برضریحت دست و پا گم می کند آه چون از دل برآیـد کـار آتش می کند بی محابا رخنه ایی در جان هیزم می کند آن ضریحی که بود گرم طوافش جبرییل حضرت حق قبلۀ حاجات مردم می کند هرکه دارد عقده در دل یاد قبری گمشده هر سه شنبه در حریمت نذر گندم می کند با سلامی نم نم اشک از دو دیده میچکد کاسه ی خالی ما لبریز از خـم می کند نیمه شبها در حرم تا صحن گردی می کنم ناگهان دل یــاد قبله گـاه هـفـتـم می کند لفظ خـواهـر گوییا مأنـوس گشته با بلا خون زینب در رگان تو تلاطم می کند کس ندیده تا به حالا خواهری گیسو پریش جستجوی یار زیر نیــزه و سم می کند با وجودی که حدود مقتلش را دیده بود بازهم جـسـم عزیز مادرش گم می کند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح حضرت معصومه سلام الله علیها
آنقدر رفت که در ثـانیه ها هم گـم شد بعد آنسوی زمان پنجره ای در قم شد و همیـن زائــره سبـز زیـارتـگـاهـش در پـرواز به سمت حــرم هـشـتـم شد گـوشـۀ چـادر او روی سـر قــم افـتاد کآفتاب آمد و تاریکی شیطان گــم شد خاک قم عطر گل یاس گرفت و آنگاه قــم مـدیـنـه شد و او فــاطـمه دوم شد یازده کعبه به همسایگی اش آمده اند یــازده مـرتـبه اینجا حــرم مـردم شد جمع بودند در اینجا هـمـگـی تا اینکه جمکران آمد و همسایـۀ این خـانم شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
ز عرش، فاطمه تا که، دمِ حسن جان داد دوباره اشک من آمد کمی به من جان داد بـرای غــربـت آقــای ســـامـــرا بــایــد هـزار دفـعـه شکـست و مرتـباً جـان داد میان حـجـره جـوانـی ز درد می لـرزیـد جـوان موی سپـیـدِ غـم و محـن جان داد دوباره یک حسن از داغ کوچه ها دق کرد جوانی اش همه شد صرف سوختن جان داد ز بس که آه کشید و به روضه دم بگرفت که "جای فاطمه من را بیا بزن" جان داد امــام پــاره گـریـبـان روضـه ها پـر زد امـام گـریـه کـن شـاه بـی کـفـن جان داد دوبـاره با لب تـشنه ز کـربـلا می خواند شبـیه جـدّ خودش دور از وطن جان داد دوباره حجرۀ او گوشه ای شد از گودال حسین شد، وسط دست و پا زدن جان داد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امام حسن عسکری علیهالسلام قبل از شهادت
دسـت زمـانـه بـار دگـر اشـتـبـاه كـرد زهـری، بـهـار زنـدگی ام را تباه كرد در تار و پود پیكر من رخنه كرده بود تا مغز استخوان، همه جا طی راه كرد آتـش كــشــیــد بــاغ امـــیــد دل مــرا با خنده، شعله های خودش را نگاه كرد مثل كـسوف روز دهم، سوز تشنـگـی خـورشید پُـر تـلألـو رویـم، سیاه كرد حـال و هـوای مـلـتـهـب حـجــرۀ مـرا هـمرنـگ سرخی شفـق قـتـلـگـاه كرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
هر کس که با ولای تو دل آشنـا نکرد لب تشنه ماند و روی به آب بقا نکرد چـشمی که دید روضۀ نـورانـی تو را دیـدار بـاغ خُـلـد طـلب از خـدا نکرد هرگز نمی رسد به مشامش نسیم عشق آن کس هوای قبر تو در سامرا نکرد ای عسکری لقب، که غم تو عظیم بود دل را غمی چو داغ تو ماتم سرا نکرد عـالـم به عـمر کـوته تو گـریه می کند یک غنچه لب به خنده ز داغ تو وا نکرد قربان آن دلی که به شب های سوز و ساز حتی به حبس، دامن شب را رها نکرد دشمـن ز کـشـتـن تو کجا می کـند حـیا جائی که او ز کشتن زهـرا حیا نکرد هر گوشه از دل تو پُر از درد و غصه بود جز زهـر کـینه درد دلت را دوا نکرد دشمن پس از تو بُرد به کاشانه ات هجوم تـنـهـا به زهـر دادن تـو اکـتـفـا نکـرد ای گـل ز بی وفائی گـلـچـین روزگار دنیای دون نصیب تو غیر از جفا نکرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
بازگشت پیکر پاک و مطهر شهدا به وطن اسلامی
گـویـا رسیـده انـد که ما را صـدا کـنند ما را دوبــاره با خـودشـان آشنـا کـنند برگشته اند این صد و هفتاد و پنج نور ما را ز بـنـد ظلمت غـفـلـت رهـا کنند هل من معـیـن حجت حق را شنیده اند بـرگـشـتـه انـد بـاز بـه او اقـتـدا کـنـنـد بسیـار انـدک اند کـسـانی که در عـمل جان را برای حضرت جانان فـدا کنند جان داده اند در غم و غربت به قتل صبر تا سیـنـه را به داغ حـسیـن آشـنـا کنـند دل را به راه دوست به دریــا زدنـد تا دریـا دلانه در یـم رحـمـت شـنـا کنـنـد سوگند می خورم که شهیدان راه عشق با دست بسته هم گره از خـلق وا کنند بـاب الحـوائج اند به آن ها رجـوع کن از این قبیله هر چه بخواهی، عطا کنند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام عسکری علیهالسلام
زمین چشم تماشا شد امام عسگری آمد بهـشت آرزوهـا شد امـام عسگـری آمد هوای سامره گلپوش از عطر نفس هایش گل ایمان شکوفـا شد امام عسگری آمد سروش هاتف غیبی بشارت داد "هادی" را گره از کار دل وا شد امام عسگری آمد حسن خویش حسن رویش حسن بویش حسن مویش تـمـام حُـسن پیـدا شد امام عـسگری آمد چنان پیچید درصبح ازل گلبوی لبخندش که عقل ازشوق، شیدا شد امام عسگری آمد صفا دارد سرور اهل دل در عالم معنا بسـاط سـور بر پا شد امام عسگری آمد تجلی کرد در برق نگاهش هیبت حیدر طلوع مهر زهـرا شد امام عسگری آمد صدای پای او در کوچه باغ زندگی پیچید حضورش عالم آرا شد امام عسگری آمد زمان، امشب "کمیل" از شوق سراز پای نشناسد که؛ خلقت؛ باز معنا شد امام عسگری آمد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح حضرت عبدالعظیم حسنی
عـبــد خــدا و مــرد خــدا سیدالــکریم مِـنّــا به نــزد آل عــبــا سـیــدالکــریم در وصف دوست،حضرت هادی به غمزه گفت: هستــی بحـق تو دوست ما سیدالکریم بر سائل تو در حرمت میرسد جواب اینجا کجاست کرب و بلا سیـدالکریم تا دین خویش عرضه کنی برامام خویش کی می شوی ز یــار جــدا سیدالکریم مُلک ری است قبله ی دلهای فـاطـمی اینجاست ملک خـون خــدا سیدالکریم خونِ تو را اگرچه به مـقـتـل نـریختند مــانـنـد سـیـدالـشـهـدا سـیـدالــکــریــم اما بــرای مــردم دنـیــا تــو حـجـتــی آری تـویــی تو حـجـت ما سیـدالکریم قبر حسین بر سر و رویت خراب شد یعـنی شـدی دوبــار فــدا سیــدالکــریم یکبار تحت قبّه ی ویــرانــه ی حسین یک بــار پیش پای رضــا سیـدالکریم عمری گـریستی به تنِ پاره پــاره ای آخــر شــدی شهیدِ جـفــا سیــدالکـریم هرگز به زیر سم ستوران نــرفته ای خنجر نخــورده ای ز قــفـا سیدالکریم از روضه های داغ، تو دق کرده ای یقین از کــوفــه تا به شــامِ بلا سیدالکــریم دریــاب ای ولــیِّ خــدا اهــل درد را ای نــایب الامــام الا سـیــدالــکــریــم ما را وصال کرب وبلا گر نصیب نیست هســتــیم پس دخیــل تو یا سیدالکریم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح حضرت عبدالعظیم حسنی
مشهد نشد، قم هم نشد، قسمت شد اینجا امشب هرآنکس آمده، دعوت شد اینجا سیـد شدی، آقــا شدی، من هم گــدایت بر ما ز پــا افـتــادگان نعمت شد اینجا از بس حریمت بوی شهر کربلا داشت قــائــم مـقــام دوم جـنـّـت شــد ایـنـجـا جسم تو را پای "درخت سیب" بـردنـد یعنی که با کرب وبلا قسمت شد اینجا من زار قـبــرک کـمـن زار حُـسـیـنــا بر اهل تهران مــایـۀ رحمت شد اینجا شب های جمعه با نــوای عــرشی یار منــزلــگــه سینه زن هـیـئـت شد اینجا وقتی تـو از نـســل کــریــم اهـل بـیتی گلدسته هایت مایه ی حیـرت شد اینجا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
بازگشت پیکر پاک و مطهر شهدا به وطن اسلامی
مگو بـدن، ز تن جـبـهه جان در آوردند به جای اشک، جگر از نهان در آوردند وطن پُر از گل پرپر شده است و عطرآگین ز دشت لاله ز بس ارغــوان در آوردند شما گـروه تـفـحّـص به خـاک بـنـویسیـد دُر از خــزانــه این خاکدان در آوردند زمین ز مین پُر و اینان ز من سفر کردند ز آسـمـان سـر از این آستـان در آوردند همـیـن تـبـار تـبّـری تـبـر به دوش شدند دمـار از بت و از بـتـگـران در آوردند حرامشان که شکمپارگان فرصت جوی تـنـور گـرم شـمـا بود و نـان در آوردنـد و من به جَیب سر و سر به زیر کاین مردان چه سـرفـراز سر از امتحان در آوردنـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ولادت پیامبر اکرم(ص) و امام صادق علیه السلام
فََـلـک بـی تـاب عشـقـی آتشین است مُــنــوّر آسـمـانـهــا و زمــیـن اسـت چــراغ روشــن مــاه شــب افـــروز به حیرت از دو نـور مه جبین است مـبــارک بـر هــمــه مـیــلاد صادق که با میــلاد پـیـغـمـبـر قــرین است و صـــادق وارث عــلــم پــیــمــبــر از او بـنـیــاد دانـشــگــاه دیـن است مـنــزه طـیــنـت و خــوی مــحــمــد فــروغ دیــن و قــرآن مـبـیــن است چـــــراغ آســــمــــان آفـــریـــنـــش و بـر دلــهــای ما نــور یـقـین است کــلامــش پــرتــو لــطــف الــهـــی زلال تــرجــمــان یــا و سیــن است مــلائـک عـــاشــق دیــدار احـــمــد و نــور دیــدگــان مـسـلـمـیــن است و او در آفــریــنـش قــطـب عــالــم رســول صادق و پاک و امین است فلک خــم گـشـته در اکرام و تعظیم که او تاج رســالت را نـگـیـن است جهان خرم از این فــرخـنـده میــلاد شمیم گـلـشـن و خُـلــد بــریــن است بـیـفــکــن پـنـجــه در حــبــل الــهی که بی شک مصطفی حبل المتین است نــوشتــه بــر رواق عــرش با نــور مـــیــان انــبــیــا والاتــریــن اســت زمین پــرتــو فشان از نــور تـوحید تــمــام آســمــان مــحــو زمین است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام صادق علیه السلام
شب تجلّی عشق و عـقـیده است امشب شب ظهور هزاران سپـیده است امشب گلی به گلشن یاسین شکفته شد که فلک نظیــر چـهـرۀ او را نـدیده است امشب دمیــد صـادق آل رســول هـمچـون ماه مـهـی که آیـنـه دار سپـیده است امشب سپهر علم و فضیلت دوباره نورانی است سـتـارۀ سـحـر مــا دمـیـده اسـت امشب حـضور حضرت باقـر فـرشتۀ رحمت برای عرض تهیـت رسیده است امشب به "ام فروه" بیـا تـهـنـیت بگو که گلش به مهد مهر و وفـا آرمـیده است امشب به پاس مقدم این گـل نـثار کن صلوات که درخور صلواتی حمیده است امشب همان گلی که خدا را ستود و مرغ سحر صدای زمزمه اش را شنیده است امشب خـوشـا کسی که خـداوند عـاشقـانش را برای خـدمت او برگـزیـده است امشب ز بـاغ دانش او سـوی تـشـنـگان علوم نسیم رحمت و دانش وزیده است امشب همیشه پیرو این مکتب پر از نور است کسی که جام ولایت چشیده است امشب چو یاد اوست عبادت به یاد حضرت او دلم به سوی خـدا پر کشیده است امشب بیا و سـر به حـریـم مـقـدسـش بـگـذار که مرغ دل به مدینه پـریده است امشب بگو به خـلق «وفائی» چراغ دانش را خــدا ز جــلـوۀ او آفـریـده است امشب
: امتیاز
|
























